مولف ناشناخته
146
تاريخ شاهى ( فارسى )
كه درّ دولت در سينهء تو باشد و تير محنت در ديدهء ايشان . خاكى كه به پشت كفش خود نتوانى ديد بر روى ديگران مخواه ، خارى كه به پاى خود روا ندارى در ديدهء ديگران روا مدار ، بيت : [ چوبى كه زنى ] چو باز بايد خوردن * در كم زدن احتياط بايد كردن سهل است [ بلى ] هزار دل آزردن * دشوار بود دلى به دست آوردن [ 284 ] گفتار ديگر در عدل و احسان ، امير المؤمنين على رضى اللّه عنه مى - فرمايد العدل الانصاف و الاحسان التفضيل ، عدل آن است كه دادخواه را داد دهى و احسان آن است كه مرادجوى را مراد بخشى . و هر صاحب دولت كه در جهان است بايد كه وظيفهء عدل و احسان او بر دوست و دشمن روان باشد . بر حكم اين فرمان كه : تخلّقوا باخلاق اللّه ، وظيفه از حضرت عزت ، دشمنان را عدل و دوستان را احسان است . و اين معنى اشاره بدان دارد كه اگر دشمن قصد جان كند در باب او جز عدل نبايد فرمود و اگر دوست تقصير همهء جهان بكند در حق او جز احسان واجب نبايد داشت . و لطيفهء خوش درين مقام آن است كه چنانچه در شريعت اثبات ملك موقوف دو گواهست در حقيقت ملك هم دو گواه خواهد و آن عدل و احسان است كه ان اللّه يأمر بالعدل و الاحسان . حكايت سلطان محمود احمد « 1 » . . . [ 285 ] القا در باللّه گفت هم از تنگ چشمى جماعتى در زمان اسلاف من كه گفتند عرصهء مملكت تنگ شده است كه مصلحتها بىوجه ديدند و مضايقهها نه بر وجه نمودند و ندانستند كه نان عاجزان بازگرفتن آب قدرت را ببرد و باد سرد مظلومان را تدارك نافرمودن آتش مملكت را بميراند . پادشاه چنان بايد كه به قدر همت خويش بخشد نه بر قدر حاجت محتاج . حكايت سلطان محمود عزم شكار كرده بود به دهى برسيد پيرزالى را ديد بر راه او ايستاده خاك محنت بر سر مىكرد و آب حسرت از چشمهء چشم مىباريد . مىگفت بدان خداى كه ترا بر مركب عزت و پادشاهى نشاندست و مرا بدين خاك مذلت و دادخواهى بداشته كه از من
--> ( 1 ) - ظاهرا صفحهاى افتاده است .